" پرسپـــولیـــس تــو از کــدام آســمــان باریــدی؟! "
بوي باران ميدهي و من تنهايي ام را در ته صداي سفيدت حس ميكنم! و اينكه تو ... عجيب بوي تنهاييهاي مرا ميدهي...
يك بغض از من يك مشت تنهايي از تو كافيست براي تقسيم كردن دردهايي كه ريشه هايشان مشترك است...
خوشحالم كه تا اطلاع ثانوي ساکن سمت چپ و بيقرار وجود مني...
بغض كني هم شكل گريه ام... تنهايي را رسم كني ،شبيه يك كاغذ خط خطي مچاله شده ام...
پس بخند... آنقدر بلند كه غمهاي دل من هم پا به فرار بگذارند...
امشب به خوابم بيا ...
كلي حرف نگفته ي دوتايي دارم
فقط براي خودت... به اندازه ی روزهایی که نفهمیدی کجای دلمی!!! ساکن پلاک 1 شهرک قرمزته
علی پروین برای «عمو محراب» مراسم بزرگداشت گذاشت ؛ خودش خواب ماند!
مراسم سالگرد درگذشت کاپیتان محراب شاهرخی ، بازیکن افسانه ای دهه 40 و 50 پرسپولیس ، ساعاتی پیش بر سر مزار او و با حضور پیشکسوتان و مدیران و طرفداران این تیم برگزار شد. بسیاری از هم بازی های محراب از زادمهر ، بهزادی ، کلانی گرفته تا طاوسی و دیگر یاران قدیمی پرسپولیس در این مراسم حضور داشتند. محمد رویانیان و جمشید زارع ، مدیران پرسپولیس هم در این مراسم در جمع پیشکسوتان حضور داشتند. رویانیان دقایقی از اهمیت حمایت همه جانبه پیشکسوتان و کمک فکری آنها برای موفقیت تیم سخن گفت و بعد همبازی های عمو محراب از خاطرات این بازیکن استثنایی آن سال های فوتبال ایران نکاتی گفتند.
نکته جالب این مراسم تاخیر علی پروین بود که تا ساعت 11 صبح ، هنوز به مراسم نرسیده بود. سلطان که خودش بانی برگزاری این مراسم بود ، به این دلیل که باید از لواسان به بهشت زهرا می رسید ، تاخیر داشت و به نظر می رسد برد تیم در دربی به قدری باعث خوشحالی علی آقا شده که او دیر خوابیده و از مراسم جا مانده است.
دیگر به تو فکر هم نمیکنم
گناه است
چشم داشتن به مال غریبه ها
__________________________________________________ سیگارم چه خوب درک می کند مرا...
وای که چه زیبا کام میدهد...
این نو عروس هر شب تنهایی هایم...
لباس سپیدش را تا صبح برایم می سوزاند...
و من تا صبح بر لبانش بوسه می زنم...
چه لذتی می برم از این همخوابگی...
او از جان مایه می گذارد و...
من از عمر...
هر دو می سوزیم به پای هم.
وقتـــی مــــــرا " شمــــا " خطابــ میکنی!
یا اقای .......
منــــی که تـا دیــــروز عـــــــــــزیز دلـتــــــــ . بودم.....
درد دارد ،
درد . .
خیلی دلم برای صفرایرانپاک میسوزه واقعا یه بازیکن بی نظیر بوده من خودم که نبودم اون موقع ولی بابام اینا میگن وقتی تک به تک میشده خیال همه رحت بوده که توپ گله و مشکلی نیست اینقدر بازیکن بزرگی بوده که هنوز هم که هنوزه کسی نتونسته رکورد گلزنیش رو بزنه حیف که تو غربت و تک و تنها از دنیا رفت حیف
من هیچکدوم نیستم من در حال عکس گرفتن بودم
درسته از مهمترین مشخصاتش سرعت و چارچوب شناسی خوبش بوده
خدایش بیامرزد ایشالله که جماعت سرخ و حتی آبی هیچگاه داغ اسطوره هاشونو نبینن
" پرسپـــولیـــس تــو از کــدام آســمــان باریــدی؟! "
بوي باران ميدهي و من تنهايي ام را در ته صداي سفيدت حس ميكنم! و اينكه تو ... عجيب بوي تنهاييهاي مرا ميدهي...
يك بغض از من يك مشت تنهايي از تو كافيست براي تقسيم كردن دردهايي كه ريشه هايشان مشترك است...
خوشحالم كه تا اطلاع ثانوي ساکن سمت چپ و بيقرار وجود مني...
بغض كني هم شكل گريه ام... تنهايي را رسم كني ،شبيه يك كاغذ خط خطي مچاله شده ام...
پس بخند... آنقدر بلند كه غمهاي دل من هم پا به فرار بگذارند...
امشب به خوابم بيا ...
كلي حرف نگفته ي دوتايي دارم
فقط براي خودت... به اندازه ی روزهایی که نفهمیدی کجای دلمی!!! ساکن پلاک 1 شهرک قرمزته
دیگر به تو فکر هم نمیکنم
گناه است
چشم داشتن به مال غریبه ها
__________________________________________________ سیگارم چه خوب درک می کند مرا...
وای که چه زیبا کام میدهد...
این نو عروس هر شب تنهایی هایم...
لباس سپیدش را تا صبح برایم می سوزاند...
و من تا صبح بر لبانش بوسه می زنم...
چه لذتی می برم از این همخوابگی...
او از جان مایه می گذارد و...
من از عمر...
هر دو می سوزیم به پای هم.
وقتـــی مــــــرا " شمــــا " خطابــ میکنی!
یا اقای .......
منــــی که تـا دیــــروز عـــــــــــزیز دلـتــــــــ . بودم.....
درد دارد ،
درد . .
ایرج سلیمانی سال 1325 در مسجدسلیمان به دنیا آمد و فوتبال خود را به طور رسمی از باشگاه شاهین اهواز آغاز کرد. سپس سال 1350 به پرسپولیس تهران پیوست و به تیم ملی فوتبال ایران راه یافت.
ایرج سلیمانی سهم بسزایی در 6 تایی شدن استقلال به سال 1352 داشت و در این بازی 2 بار توپ به خوبی روی پایش جفت و جور شد و از فاصلهی دور چنان به توپ ضربه زد که منصور رشیدی دروازهبان نگونبخت استقلال در این دیدار دستها را به علامت تسلیم بالا برد.
وی تا سال 1354 برای پرسپولیس در 115 مسابقه به میدان رفت و 3 بار با پرسپولیس قهرمان لیگ شد. سپس به تیم شهباز(شاهین) پیوست و پس از یک سال به عنوان سرمربی این تیم برگزیده شد.
سلیمانی بین سالهای 1358 تا 1362 به عنوان دبیر ورزش در آموزش و پرورش لرستان مشغول خدمت بود. سال ١٣۵٨ با تیم لرستان در جام شهید اسپندی در تهران به مقام سوم کشور رسید و همراه تیم لرستان در جام آقاخان بنگلادش با سمت سرمربی حضور داشت. در این 4 سال سنگ تمام گذاشت و بازیکنان مستعد بسیاری به فوتبال لرستان معرفی نمود.
آخرین مسئولیت رسمی او در فوتبال ایران به سال ١٣۶2 باز میگردد که مربی تیم ملی امید کشورمان بود.ضمنا او مدت دو سال نیز سرمربی پرسپولیس مسجدسلیمان بوده است.
به هر حال، پیمانهی عمر او در کرج لبریز شد. او که از مدتها پیش دچار نارسایی کلیه بود پس از سالها دست و پنجه نرم کردن با این بیماری مهلک، ناگهان بر اثر سکتهی مغزی جان به جان آفرین تسلیم کرد.
پیکر ایشان در روز سه شنبه ۰۶/۱۲/۱۳۸۷ با حضور مسئولان ، بازیکنان و پیشکسوتان پرسپولیس
تشییع شد و در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.
♥پرسپولیسی ام
روزگارم سرخ است
تکه قلبی دارم ، آن هم سرخ است
تیمی دارم ، بهتر از اس تق لال
خونی ، بهتر از آب روان
من هوادارم...
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم عشق سرخ
همه ذرات وجودم متبلور شده از سرخی پرسپولیس،تیمی نیست،که به آسانی از یاد من و تو برود پرسپولیس،مجذور عشق است پرسپولیس،رنگ سرخی است به توان بی نهایت پرسپولیس،ضرب دل سرخ من و توست پرسپولیس،هندسه فریاد سرخ است
هرکجاهستم باشم،پرسپولیس مال من است ♥
مراسم یادبود سومین سالگرد درگذشت زنده یاد ایرج سلیمانی ، اسطوره اخلاق و نجابت و بازیکن اسبق تیم های ملی ، شاهین و پرسپولیس ،دوشنبه ۸ اسفند ۹۰ از ساعت ۱۶ الی ۱۷:۳۰ بر مزار آن مرحوم واقع در در کرج ،بقعه امامزاده طاهر برگزار میشود.
♥پرسپولیسی ام
روزگارم سرخ است
تکه قلبی دارم ، آن هم سرخ است
تیمی دارم ، بهتر از اس تق لال
خونی ، بهتر از آب روان
من هوادارم...
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم عشق سرخ
همه ذرات وجودم متبلور شده از سرخی پرسپولیس،تیمی نیست،که به آسانی از یاد من و تو برود پرسپولیس،مجذور عشق است پرسپولیس،رنگ سرخی است به توان بی نهایت پرسپولیس،ضرب دل سرخ من و توست پرسپولیس،هندسه فریاد سرخ است
هرکجاهستم باشم،پرسپولیس مال من است ♥
" پرسپـــولیـــس تــو از کــدام آســمــان باریــدی؟! "
بوي باران ميدهي و من تنهايي ام را در ته صداي سفيدت حس ميكنم! و اينكه تو ... عجيب بوي تنهاييهاي مرا ميدهي...
يك بغض از من يك مشت تنهايي از تو كافيست براي تقسيم كردن دردهايي كه ريشه هايشان مشترك است...
خوشحالم كه تا اطلاع ثانوي ساکن سمت چپ و بيقرار وجود مني...
بغض كني هم شكل گريه ام... تنهايي را رسم كني ،شبيه يك كاغذ خط خطي مچاله شده ام...
پس بخند... آنقدر بلند كه غمهاي دل من هم پا به فرار بگذارند...
امشب به خوابم بيا ...
كلي حرف نگفته ي دوتايي دارم
فقط براي خودت... به اندازه ی روزهایی که نفهمیدی کجای دلمی!!! ساکن پلاک 1 شهرک قرمزته
مردی که ستارهاش در آسمان زندگی خاموش شد اما برای همیشه در قلبها میدرخشد.
میگویند ستارگان را خاموشی نیست و تنها از دیدگان دور میشوند. همانند ستارهها، همانند ناصر حجازی که دیگر قامت پرصلابت او را نخواهیم دید و دلمان برایش تنگ خواهد شد.
برای چهره مردانهاش، حرفهای صریحاش حالا باید برای دیدن دوبارهاش به خاطرههایمان برگردیم به عکسها و نوشتهها چرا که ناصر حجازی دیگر کنار ما نیست. ناصر خان رفت، آن «مرد» رفت.
" پرسپـــولیـــس تــو از کــدام آســمــان باریــدی؟! "
بوي باران ميدهي و من تنهايي ام را در ته صداي سفيدت حس ميكنم! و اينكه تو ... عجيب بوي تنهاييهاي مرا ميدهي...
يك بغض از من يك مشت تنهايي از تو كافيست براي تقسيم كردن دردهايي كه ريشه هايشان مشترك است...
خوشحالم كه تا اطلاع ثانوي ساکن سمت چپ و بيقرار وجود مني...
بغض كني هم شكل گريه ام... تنهايي را رسم كني ،شبيه يك كاغذ خط خطي مچاله شده ام...
پس بخند... آنقدر بلند كه غمهاي دل من هم پا به فرار بگذارند...
امشب به خوابم بيا ...
كلي حرف نگفته ي دوتايي دارم
فقط براي خودت... به اندازه ی روزهایی که نفهمیدی کجای دلمی!!! ساکن پلاک 1 شهرک قرمزته
Este hombre
...
Él no es un ser humano por lo general
Él es capitán y el nomber 1 para cada día.
Él hace sonreir .. i en los malos días!
Esta es mi pregunta .. ¿No es un campeón
علاقه مندی ها (Bookmarks)